دفعدیکشنری فارسی به انگلیسیejection, evacuation, excretion, movement, parry, rebuff, rejection, repulse, repulsion
bureausدیکشنری انگلیسی به فارسیدفاتر، دفتر، اداره، دایره، دیوان، دفترخانه، گنجه جالباسی، میز کشودار یا خانه دار
debauchesدیکشنری انگلیسی به فارسیدفاعیات، هرزگی، عیاشی، خوش گذرانی، خراب کردن، هرزه کردن، فاسد کردن، الواطی کردن