99 مدخل
seizure
charitable
apprehend, catch, nail, seize
capture
دستگیر کننده
دستگیر شدگان، فروشنده دوره گرد وجار زن
دستگیر شده، چپاول کردن، غارت کردن، دزدیدن
دستگیر شده، روح بخشیدن به، روح دمیدن در، دارای روح کردن
دستگیر کننده، کسیکه عمدا ایجاد حریق میکند