دستگاهدیکشنری فارسی به انگلیسیapparatus, appliance, contraption, contrivance, device, engine, machinery, plant, system, unit, equipment
photostatدیکشنری انگلیسی به فارسیفوتواتور، رونوشت برداری بوسیله عکاسی، دستگاه عکسبرداری از اسناد، رونوشت تهیه کردن
photostatsدیکشنری انگلیسی به فارسیفوتواتورها، رونوشت برداری بوسیله عکاسی، دستگاه عکسبرداری از اسناد، رونوشت تهیه کردن