دستهدیکشنری فارسی به انگلیسیband, batch, battery, bevy, block, body, bunch, bundle, category, circle, clan, class, cluster, clutch, cohort, company, corps, covey, crop, crowd, division, fa
marshalدیکشنری انگلیسی به فارسیمارشال، ارتشبد، کلانتر، سر دسته، مرتب کردن، به ترتیب نشان دادن، راهنمایی کردن با
marshalsدیکشنری انگلیسی به فارسیمارشال ها، مارشال، ارتشبد، کلانتر، سر دسته، مرتب کردن، به ترتیب نشان دادن، راهنمایی کردن با