scampsدیکشنری انگلیسی به فارسیاسکله ها، دزد سرگردنه، راهزن، ادم رذل، بچه بد ذات و شیطان، ور رفتن، عبور چیزی را لمس کردن
padدیکشنری انگلیسی به فارسیپد، لایی، دفترچه یادداشت، لایه، تشک، پشتی، چنگ، چنبره، جاده، دزد پیاده، اسب راهوار، صدای پا، هر چیز نرم، اب خشک کن، مرکب خشک کن، لایی گذاشتن، پیاده سفر کردن، قد