اتومبیل معمولی (که برای شرکت در مسابقه اتومبیل رانی تعدیل و دستکاری می شود)دیکشنری فارسی به انگلیسیstock car
play offدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی کردن، مسابقهحدفی، مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفی شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفی
playoffدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی کردن، مسابقهحدفی، مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفی شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفی
outriddenدیکشنری انگلیسی به فارسیفراموش شده، در مسابقه چیره شدن، در سواری پیش افتادن از، در برابر طوفان ایستادگی کردن
outridesدیکشنری انگلیسی به فارسیفراموش کردن، در مسابقه چیره شدن، در سواری پیش افتادن از، در برابر طوفان ایستادگی کردن
outrideدیکشنری انگلیسی به فارسیفریاد زدن، در مسابقه چیره شدن، در سواری پیش افتادن از، در برابر طوفان ایستادگی کردن