درماندگیدیکشنری فارسی به انگلیسیdemoralization, desolation, desperation, distress, frustration, need, pinch, prostration
prostrateدیکشنری انگلیسی به فارسیغرق شدن، درمانده و بیچاره شدن، بخاک افتاده، روی زمین خوابیده، دمر خوابیده، فروتن