درستدیکشنری فارسی به انگلیسیaccurate, all right, aright, barely, clean, dead, direct, downright, even, clear, fair , flat, correct, full , directly, exact, just, faithful, fully, functiona
spellsدیکشنری انگلیسی به فارسیجادوها، طلسم، افسون، دوره، جادو، حمله، جذابیت، هجی کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پی بردن به، طلسم کردن، دل کسی را بردن