درستدیکشنری فارسی به انگلیسیaccurate, all right, aright, barely, clean, dead, direct, downright, even, clear, fair , flat, correct, full , directly, exact, just, faithful, fully, functiona
trueدیکشنری انگلیسی به فارسیدرست است، ثابت یاحقیقی کردن، درست، واقعی، صحیح، حقیقی، راستین، راست، راستگو، ثابت، فریور
rightدیکشنری انگلیسی به فارسیدرست، حق، درست کردن، درست شدن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، قائم نگاداشتن، در سمت راست، راست، صحیح، بجا، درست کار، قائم، ذیحق، واقعی، محقق