626 مدخل
ablate, extract, extraction, extricate, siphon
disengage
excavate, unearth
redeem
disentangle
مناسب، شایسته، سازگار، خوب، مقتضی، فرا خور، درخورد، خلیق
مناسب بودن، سازگاری، شایستگی، برازندگی، سازواری، درخورد بودن
لااقل، تنبل، سست، کند، درخورد تنبلی، بطی ء، کندرو، عاطل
درمورد
درخور