داددیکشنری فارسی به انگلیسیbark, call, cry, ejaculation, exclamation, hue, justice, outcry, shout, yell, yelp
instructedدیکشنری انگلیسی به فارسیدستور داد، یاد دادن، اموختن به، راهنمایی کردن، تعلیم دادن، اموزاندن
warnedدیکشنری انگلیسی به فارسیهشدار داد، هشدار دادن، متنبه کردن، اخطار کردن به، تذکر دادن، اگاه کردن، خبر دادن