خیره سردیکشنری فارسی به انگلیسیeccentric, intractable, mulish, obstinate, perverse, stubborn, sullen, testy, willful
lurkدیکشنری انگلیسی به فارسیخیره شدن، در خفا انجام دادن، کمین کردن، در تکاپو بودن، در کمین شکار بودن، در انتظار فرصت بودن، دزدکی عمل کردن