خویشاونددیکشنری فارسی به انگلیسیakin, cognate, connected, consanguineous, kinsman, related, relation, relative
introvertدیکشنری انگلیسی به فارسیخویشتن گرای، شخصی که متوجه بباطن خود است، بسوی درون کشیدن، بخود متوجه کردن