typeدیکشنری انگلیسی به فارسیتایپ کنید، نوع، گونه، الگو، قسم، حروف چاپ، رقم، حروف چاپی، کلیشه، باسمه، قبیل، ماشین کردن، طبقه بندی کردن، با ماشین تحریر نوشتن، نوع خون را معلوم کردن
ransomsدیکشنری انگلیسی به فارسیازدواج، فدیه، خون بها، فدا، جزیه، فدیهدادن، ازادی کسی یا چیزی را خریدن