creditدیکشنری انگلیسی به فارسیاعتبار، نسیه، ستون بستانکار، خوشنامی، فام، اب رو، اعتقاد کردن، نسبت دادن، در ستون بستانکار وارد کردن
nameدیکشنری انگلیسی به فارسینام، اسم، تسمیه، نام و شهرت، نام خودمانی، خوشنامی، اب رو، نامیدن، نام دادن، بنام صدا کردن، خواندن