nobblesدیکشنری انگلیسی به فارسیپادشاهان، بطرف خود اوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن، سو استفاده کردن، جر زدن، تقلب کردن
nobblingدیکشنری انگلیسی به فارسینجیب زاده، بطرف خود اوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن، سو استفاده کردن، جر زدن، تقلب کردن
nobbleدیکشنری انگلیسی به فارسیبدبختی، بطرف خود اوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن، سو استفاده کردن، جر زدن، تقلب کردن
nobbledدیکشنری انگلیسی به فارسینجیب زاده، بطرف خود اوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن، سو استفاده کردن، جر زدن، تقلب کردن
governsدیکشنری انگلیسی به فارسیحکومت می کند، حکومت کردن، حکمرانی کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرمانداری کردن، کنترل کردن