neuterدیکشنری انگلیسی به فارسیبی روح، خنثی، خواجه، خنثی کردن، اخته کردن، وابسته به جنس خنثی، بی طرف، بی غرض
bossesدیکشنری انگلیسی به فارسیکارفرمایان، رئيس، ارباب، برجستگی، بر جسته کاری، متصدی، رئيس کارفرما، خواجه، ریاست کردن بر، اربابی کردن، نقش برجسته تهیه کردن
bossدیکشنری انگلیسی به فارسیرئیس، رئيس، ارباب، برجستگی، بر جسته کاری، متصدی، رئيس کارفرما، خواجه، ریاست کردن بر، اربابی کردن، نقش برجسته تهیه کردن