16 مدخل
dull, groggy, languishing, lethargic, torpid
languish
lethargic
doldrums, languor, lethargy, torpor
آرامش، ارامش، خمود، تسکین دادن
کاهش می یابد، کاهش، میزان کاهش، ضایعات، کاستن پلهای، کهنگی، خمود
کاهش، میزان کاهش، ضایعات، کاستن پلهای، کهنگی، خمود
در حال مرگ، مرگ، فوت، خمود، مردنی، در حال نزع
تعهدات، فرونشانی، تسکین، تخفیف، فتور، خمود