خلقدیکشنری فارسی به انگلیسیattitude, blood, creation, kidney, making, mood, temper, temperament, vein
concoctedدیکشنری انگلیسی به فارسیخلق شده، درست کردن، جعل کردن، اختراع کردن، ترکیب کردن، پختن، گواریدن
regeneratedدیکشنری انگلیسی به فارسیبازسازی شده، باز زادن، احیاء کردن، باز زاییدن، تهذیب کردن، دوباره خلق شدن یا کردن