خستدیکشنری فارسی به انگلیسیniggardliness, parsimony, pennypinching, penuriousness, stinginess, tightness
fatiguesدیکشنری انگلیسی به فارسیخستگی، فرسودگی، کوفتگی، رنج، ستوه، فتور، ماندگی، فروماندگی، خسته شدن، فرسودن، خسته کردن