snickدیکشنری انگلیسی به فارسیخرگوش، چفت، قسمت، چفت کردن، جزء چیزی را بریدن، ضربت سریع زدن، گره زدن، کشیدن، بحرکت اوردن سهم
snickerدیکشنری انگلیسی به فارسیخرگوش، پوزخند، شیهه کشیدن نیشخند، پوزخند زدن، نیشخند زدن، با صدا خندیدن
rambleدیکشنری انگلیسی به فارسیخرگوش، سخن بی ربط، سخن بی معنی، ولگردی، پریشانی، بی هدفی، سر گردانی، کردن، پرسه زدن