خرابدیکشنری فارسی به انگلیسیbad, broken-down, corrupt, defective, desolate, down , fallen, gone, spoilage, stale, unsound, wrong
rumbleدیکشنری انگلیسی به فارسیخراب کردن، سر و صدا، شکایت، چغلی، غرولند، چیز پر سر و صدا، فهمیدن، غریدن، صدای ریز و سنگین دراوردن
taintingدیکشنری انگلیسی به فارسیخراب کردن، لکه دار کردن، رنگ کردن، الوده شدن، ملوث کردن، فاسد کردن، عفونی کردن