26 مدخل
اوباما
انفصال
از بین بردن، مرتفع کردن، رفع کردن، رفع نیاز کردن، عدول کردن
انفجاری، روی سکه، روی اسکناس، قضیه تالی، روی هر چیزی
آشکار، واضح، بدیهی، مشهود، اشکار، هویدا، علنی، ظاهر، مفهوم، فاش، مریی