خواستندیکشنری فارسی به انگلیسیask, bid, care, claim, demand, desire, intend, invite, like, mean , petition, purpose, ring, want, will
risenدیکشنری انگلیسی به فارسیبالا رفت، بالا آمدن، بالا رفتن، برخاستن، بلند شدن، خاستن، برامدن، طالع شدن، ترقی کردن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشی شدن
appearدیکشنری انگلیسی به فارسیبه نظر می رسد، ظاهر شدن، پدیدار شدن، طلوع کردن، خاستن، سر زدن، طالع شدن