padsدیکشنری انگلیسی به فارسیپد، لایی، دفترچه یادداشت، لایه، تشک، پشتی، چنگ، چنبره، جاده، دزد پیاده، اسب راهوار، صدای پا، هر چیز نرم، اب خشک کن، مرکب خشک کن، لایی گذاشتن، پیاده سفر کردن، قد
embezzleدیکشنری انگلیسی به فارسیخرابکاری، دستبرد زدن به، حیف و میل کردن، اختلاس کردن، دزدیدن، بالا کشیدن
embezzlingدیکشنری انگلیسی به فارسیاختلاس، دستبرد زدن به، حیف و میل کردن، اختلاس کردن، دزدیدن، بالا کشیدن