farmsteadsدیکشنری انگلیسی به فارسیfarmsteads، مزرعه و حوالی ان، ابنیه و ساختمانهای مجاورمزرعه، مزرعه وابنیه ان، علاقجات رعیتی
farmsteadدیکشنری انگلیسی به فارسیfarmstead، مزرعه و حوالی ان، ابنیه و ساختمانهای مجاورمزرعه، مزرعه وابنیه ان، علاقجات رعیتی
aroundدیکشنری انگلیسی به فارسیدور و بر، دور، پیرامون، گرداگرد، در حوالی، سوی دیگر، در هر سو، در اطراف، در نزدیکی
skirtsدیکشنری انگلیسی به فارسیدامن، دامنه، دامن لباس، حوالی، پیرامون، دامنه کوه، حومه شهر، دور زدن، دامن دوختن، دامن دار کردن، حاشیه گذاشتن به، احاطه کردن، از کنار چیزی رد شدن