pounceدیکشنری انگلیسی به فارسیپرتاب کردن، حمله با چنگال، یورش، جهش، در حال خیز، گرده نقاش، خاکه ذغال، پرتاب، در حال حمله با چنگال، با چنگال ربودن
batteriesدیکشنری انگلیسی به فارسیباتری ها، باتری، باطری، ضرب و جرح، اتشبار، صدای طبل، حمله با توپخانه، انباره
stormedدیکشنری انگلیسی به فارسیحمله کرد، موجدار بودن، متلاطم شدن، موج زدن، توفانی شدن، با حمله گرفتن، یورش اوردن
stormingدیکشنری انگلیسی به فارسیطوفان، موجدار بودن، متلاطم شدن، موج زدن، توفانی شدن، با حمله گرفتن، یورش اوردن