aspirantدیکشنری انگلیسی به فارسیمأمور ارشد، داوطلب کار یا مقام، جویا، معین نایب، طالب، ارزومند، حروف حلقی
aspirateدیکشنری انگلیسی به فارسیآسپیراسیون، با نفس تلفظ کردن، از حلق اداء کردن، خالی کردن، بیرون کشیدن، حلقی