propagatingدیکشنری انگلیسی به فارسیترویج، قلمه زدن، پخش شدن، زیاد کردن، پخش کردن، گستردن، تکثیر کردن، رواج دادن، پروردن، انتشار دادن، منتشر کردن
preparationدیکشنری انگلیسی به فارسیآماده سازی، تهیه، تدارک، اماده سازی، امادگی، تمهید، تهیه مقدمات، امایش، تعبیه، پستایش، امادش، اقدام مقدماتی