projectدیکشنری انگلیسی به فارسیپروژه، طرح، نقشه، پروژه افکندن، طرح ریختن، نقشه کشیدن، طرح ریزی کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پرتاب کردن
projectiveدیکشنری انگلیسی به فارسیتصویربرداری، تصویری، طرحی، جلو امده، افکنشی، ایجاد شده بوسیله انعکاس یا تصویر