حفظدیکشنری فارسی به انگلیسیconservation, custody, keeping, maintenance, preservation, protection, reservation
policingدیکشنری انگلیسی به فارسیپلیس، اداره یا حکومت کردن، حفظ نظم و ارامش کردن، بوسیله پلیس اداره و کنترل کردن
policedدیکشنری انگلیسی به فارسیپلیس، اداره یا حکومت کردن، حفظ نظم و ارامش کردن، بوسیله پلیس اداره و کنترل کردن
policesدیکشنری انگلیسی به فارسیسیاست ها، اداره یا حکومت کردن، حفظ نظم و ارامش کردن، بوسیله پلیس اداره و کنترل کردن