حاددیکشنری فارسی به انگلیسیacute, consuming, crucial, desperate, dire, drastic, excruciating, hot, incisive, intense, vehement
penدیکشنری انگلیسی به فارسیخودکار، قلم، کلک، شیوه نگارش، خامه، اغل، خانه ییلاقی، نوشتن، نگاشتن، بستن، در حبس انداختن