حرکتدیکشنری فارسی به انگلیسیact, action, locomotion, motion, move, movement, shake, stir, stroke, wave, wiggle
evolutionدیکشنری انگلیسی به فارسیسیر تکاملی، تکامل، تحول، فرگشت، تکامل تدریجی، چرخش، تغییر شکل، فرضیه سیرتکامل، حرکت دورانی
evolutionsدیکشنری انگلیسی به فارسیتحولات، تکامل، تحول، سیر تکاملی، فرگشت، تکامل تدریجی، چرخش، تغییر شکل، فرضیه سیرتکامل، حرکت دورانی
revolutionsدیکشنری انگلیسی به فارسیانقلاب، چرخش، دور، دوران، شورش، گردش، دوران کامل، حرکت انقلابی، دور موتور، واگشت، اشوب
revolutionدیکشنری انگلیسی به فارسیانقلاب، چرخش، دور، دوران، شورش، گردش، دوران کامل، حرکت انقلابی، دور موتور، واگشت، اشوب
orbitدیکشنری انگلیسی به فارسیمدار، دور، حدقه، مسیر، مسیر دوران، حدود فعالیت، قلمرو، دور زدن، بدور مداری گشتن، دایره وار حرکت کردن