حالدیکشنری فارسی به انگلیسیanymore, circumstances, condition, expression, now, present, presently, shape, spirit, way, yet
wherewithalدیکشنری انگلیسی به فارسیبه هر حال، که با ان، که بوسیله ان، چیزی که بوسیله ان عملی قابل اجر است
whileدیکشنری انگلیسی به فارسیدر حالی که، گذراندن، تاموقعی که، در حین، هنگامیکه، در صورتیکه، مادامی که، حال انکه
autobiographersدیکشنری انگلیسی به فارسیautobiographers، نویسندهء شرح حال خود، خودزیستنامه نگار، کسی که تاریخچه زندگی خود را می نویسد