riposteدیکشنری انگلیسی به فارسیخرابکاری، ضربت متقابل و تند، جواب، ضربتسریع، پاسخ تند واماده، حاضر جوابی، ضربه متقابل زدن
presentدیکشنری انگلیسی به فارسیحاضر، زمان حال، هدیه، زمان حاضر، تقدیم، پیشکش، تحفه، اهداء، بخشش، سوقات، ره اورد، سفته، عطا، عطیه، ارائه دادن، معرفی کردن، بخشیدن، اهداء کردن، عرضه داشتن، تقدیم