eruptedدیکشنری انگلیسی به فارسیفوران کرد، جوش دراوردن، جوانه زدن، در امدن، در اوردن، فوران کردن، منفجر شدن
shutدیکشنری انگلیسی به فارسیبسته شدن، بستن، تعطیل کردن، مسدود کردن، برهم نهادن، جوش دادن، تعطیل شدن، پایین اوردن، بسته، مسدود