riggedدیکشنری انگلیسی به فارسیجعلی، اماده شدن، گول زدن، مسلح کردن، بادگل و بادبان اراستن، مجهز کردن، با خدعه و فریب درست کردن
impersonatedدیکشنری انگلیسی به فارسیجعلی، جعل هویت کردن، خود رابجای دیگری جا زدن، نقش دیگری را بازی کردن