crabدیکشنری انگلیسی به فارسیخرچنگ، سرطان، ادم ترشرو، خارچنگ، سرزنش کننده، سیب صحرایی، خرچنگ کردن، جر زدن، باعی تحریك و عصبانیت شدن
nobblesدیکشنری انگلیسی به فارسیپادشاهان، بطرف خود اوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن، سو استفاده کردن، جر زدن، تقلب کردن
nobblingدیکشنری انگلیسی به فارسینجیب زاده، بطرف خود اوردن، طرفدار خود کردن، سرقت کردن، سو استفاده کردن، جر زدن، تقلب کردن