impressionsدیکشنری انگلیسی به فارسیتجربیات، احساس، تاثیر، اثر، گمان، چاپ، خاطره، عقیده، ادراک، خیال، نشان گذاری، جای مهر، خاطر
toesدیکشنری انگلیسی به فارسیانگشتان پا، پنجه، جای پا، انگشت پای مهره داران، با انگشت پا زدن یا راه رفتن