50 مدخل
partial
tendentious
backing, favoritism, partiality
advocate, espouse, side
animal, animate, beast, being, quick
فرسودگی، جانبداری، طرفداری، تعصب، غرض، علاقه شدید به چیزی، ملیت
پیاده روی، جانبداری، طرفداری، بستگی بحزب
سایدینگ، جانبداری، طرفداری، بستگی بحزب، پهلویی
بهداشتی، کارشناس بهداشتی، جانبدار بهداشت همگانی
همدرد، طرفدار بودن، همدردی یا همفکری کردن، جانبداری کردن