16 مدخل
backing, favoritism, partiality
advocate, espouse, side
partial
tendentious
فرسودگی، جانبداری، طرفداری، تعصب، غرض، علاقه شدید به چیزی، ملیت
پیاده روی، جانبداری، طرفداری، بستگی بحزب
سایدینگ، جانبداری، طرفداری، بستگی بحزب، پهلویی
همدرد، طرفدار بودن، همدردی یا همفکری کردن، جانبداری کردن
خنثی، بی طرف، بی رنگ، بدون جانبداری، نادر گیر