dockدیکشنری انگلیسی به فارسیاسکله، بارانداز، لنگر گاه، جای محکوم یا زندانی در محکمه، جاخالی کردن، بریدن، کوتاه کردن
docksدیکشنری انگلیسی به فارسیاسکله ها، بارانداز، لنگر گاه، جای محکوم یا زندانی در محکمه، جاخالی کردن، بریدن، کوتاه کردن
dodgeدیکشنری انگلیسی به فارسیطفره رفتن، جاخالی، عمل شیطانی، اهمال، تمجمج، عیاری، گول زدن، جاخالی دادن، گریز زدن، طفره زدن، عدول کردن، این سو و ان سو رفتن