9 مدخل
تینینگ، حلب کردن، با قلع یا حلبی پوشاندن، در حلب یا قوطی ریختن
تینیست
تینینگ
تینیر، کوچک، ریز، بسیار کوچک، کوچولو، ناچیز، خرد، ریزه
تینیست، قلع دار، قلعی، قلع مانند، قلع کار