تکبردیکشنری فارسی به انگلیسیarrogance, conceit, hauteur, loftiness, pride, snootiness, superciliousness, vanity
prancesدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش بینی ها، با تکبر راه رفتن، سوار اسب چموش شدن، خرامیدن، جفتک زدن، روی دو پا بلند شدن
prancedدیکشنری انگلیسی به فارسیفرانسوی، با تکبر راه رفتن، سوار اسب چموش شدن، خرامیدن، جفتک زدن، روی دو پا بلند شدن
ruffleدیکشنری انگلیسی به فارسیخرچنگ، تکبر، تلاطم، موجدار کردن، گره زدن، تاه کردن، بر هم زدن، چروک کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، براشفتن، ناصاف کردن
rufflesدیکشنری انگلیسی به فارسیرفلکس، تکبر، تلاطم، موجدار کردن، گره زدن، تاه کردن، بر هم زدن، چروک کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، براشفتن