توزیعدیکشنری فارسی به انگلیسیallotment, delivery, dispensation, dispersal, distribution, division, issue
circulatesدیکشنری انگلیسی به فارسیتوزیع می شود، به گردش در اوردن، گردش کردن، بخشنامه کردن، بدور محور گشتن