توداردیکشنری فارسی به انگلیسیclose, closemouthed, reserved, reticent, self-contained, strange, uncommunicative, undemonstrative
pileدیکشنری انگلیسی به فارسیتوده، ستون، کپه، پایه، کومه، مقدار زیاد، کرک، پارچه خزنما، ستون لنگرگاه، ستون پل، پرز قالی وغیره، توده کردن، کومه کردن، اندوختن