تلویحیدیکشنری فارسی به انگلیسیallusive, implicit, implied, oblique, obliquity, tacit, understood, unspoken
minceدیکشنری انگلیسی به فارسیمنسوجات، قیمه، گوشت قیمه، ریزه، ریز ریز کردن، قیمه کردن، حرف خود را خوردن، تلویحا گفتن، خرد کردن
inseminatingدیکشنری انگلیسی به فارسیتلقیح، تلقیح کردن، باردار کردن، ابستن کردن، پاشیدن، کاشتن، افشاندن