quantifyدیکشنری انگلیسی به فارسیمقدار سنجی، کمیت را تعیین کردن، چندی بیان کردن، کیفیت چیزی را معلوم کردن
ordainedدیکشنری انگلیسی به فارسیتعیین شده، مقرر داشتن، ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن