تابدیکشنری فارسی به انگلیسیbuckle, coil, patience, ray, resistance, shimmy, sufferance, tolerance, toleration, turn, wring
keelhaulingدیکشنری انگلیسی به فارسیتعبیر کردن، سخت تنبیه کردن، با طناب در زیر کشتی کشیدن، سخت مواخذه و توبیخ کردن