formationدیکشنری انگلیسی به فارسیتشکیل، شکل، تشکیلات، صف، رشد، ارایش، احدای، صف ارایی، ترتیب قرار گرفتن، سازمان، ساختمان
categorizedدیکشنری انگلیسی به فارسیتفکیک شده، دسته بندی کردن، طبقه بندی کردن، رده بندی کردن، رسته بندی کردن